جامعه/مشاوره

مادرم بین من و خواهرم فرق میزاره

سلام همین الان با مادرم دعوام شده به خاطر اینکه مرتب اذیتم میکنه و اگه بخوام راحت بگم باید بگم مادرم منو نمیخواد و دوسم نداره.
پدرم باز بهتره و خیلی کاری به کارم نداره اما مادرم بین من و خواهر بزرگم فرق میزاره و هی میگه چی بپوش چی نپوش کجا برو کجا نرو امروز میخواست گوشیم رو بگیره که ندادم ولی به خواهرم هیچی نمیگه.مگه هردوی ما از یه خانواده نیستیم پس چرا با من اینجوری برخورد میشه گاهی وقتا فکر میکنم شاید من بچه کسه دیگه ای هستم.
مثلا هیچکس نظرم رو نمیپرسه اما نظر خواهرم براشون مهمه یا مثلا تو جمع مادرم پشت سرم حرف میزنه اما همش از خواهرم که دو سال ازم بزرگتره تعریف میکنه که ماشالا لاحجابه و درس خون و تنهایی بیرون نمیره
امشب قصد خودکشی داشتم اما تو نت به اینجا رسیدم من چی کنم با یه خواهری که همش نقش بازی میکنه اما پشت سر از همه بدتره تا منی که صادفانه رفتار میکنم.
واقعا از مامانم متنفرم.راسستی من ۱۹ سالمه و پشت کنکوریم.

پاسخ مشاور:
با سلام به شما که ملایر۰۸۱ را انتخاب کردید.
با اینکه همه پدر و مادر ها تاکید دارند که فرزندانشان را دوست داشته و فرقی بین آن ها نمی گذارند اما در واقع چنین نیست اما این به آن معنا نیست که مادرتان به شما علاقه ای ندارد و یا از ابتدا چنین بوده است،بلکه مادرتان به این دلیل به خواهرتان بها می دهد که وی مطابق الگوهای رفتاری اش که همان حجاب و تحصیلات مناسب است پیش رفته و متاسفانه شما از افکار خانواده فاصله گرفته اید.
به زبان ساده تر اگر پدر و مادری مذهبی باشد و دو فرند داشته باشد طبیعتا در ابتدای کار هر دو را به یک اندازه دوست دارند اما زمانی که یکی از آن ها سبک زندگی غربی  و روابط بدون خطر و مرز را انتخاب کند طبیعتا جایگاه خود را از دست می دهد.
 از پیام شما مشخص است که استرس زیادی به دلیل کنکور دارید.ناگفته نماند کا ممکن است مسائلی از جمله پوشش و روابط شما باعث شده تا مادرتان دلخور باشد.
نکته دیگر این است که اکثر سخنان خانواده درست و صحیح است خمچون ماجرای امروز شما و تلفن همراه چرا که موفقیت فرزند آرزوی پدر و مادر است و ممکن است شما دلسوزس مادرتان را حمل بر دشمنی بدانید.

همانگونه که خودتان گفتید خواهر بزرگترتان در ظاهر و رفتار مناسب عمل میکند و شما هم میتوانید تنها برای یک ماه این راه پر برکت را انتخاب کنید و نتیجه اش را ببینید.اگر کمی دقت کنید متوجه می شوییپد که مفهوم احترام به والدین همین است یعنی شما در ظاهر احترام گذاشته و مطابق رفتارشان عمل کنید و در عمل با تفکر خود و شرم از پدر و مادر کارهای خود را به بهترین شکل انجام دهید،پس تا دیر نشده رابطه خود را با مادرتان تقویت و ترمیم کنید.
یادتان باشد که مادرتان به عنوان یک سرپرست وظیفه دارد تا رفتار و حرکات شما را کنترل کند و نباید از این محدودیت ها نگران باشید.

توصیه بنده این است که تا جای ممکن به سخنان مادرتان عمل کنید و به او ثابت کنید که وی برایتان مهم است،آنوقت تاثیر رفتار خود را پس از چند ماه خواهید دید‌ و متعجب خواهید شد.

نتیجه گیری: مادرتان شما را دوست دارد اما حرکات و رفتارتان باعث شده تا همچون آزمون های بزرگ امتیاز منفی بگیرید و به او ثابت کنید که فرزندی مناسب نیستید.بهتر است با پیروی از الگوی پیشنهادی خانواده اعتبار گذشته خود را بازگردانید‌ و یادتان باشد.
محسن امینی
کارشناس ارشد مشاوره



:: مرتبط با: مشاوره ,
:: برچسب‌ها: مشاوره آنلاین , مشاوره رایگان , مادرم بین من و خواهرم فرق میزاره , خواهرم رو بیشتر دوست دارن ,
:: مطالبی با همین کلید واژه :
⬅مشاوره | خواستگارم میگه اطلاعاتی هستم ,
⬅مشاوره | عاشق هم دانشگاهیم شدم ,
⬅مشاوره | پسری رو سر کار گذاشتم حالا عذاب وجدان دارم ,
ن : شورای نویسندگان
ت : دوشنبه 20 آذر 1396
خوانندگان محترم؛در نظر داشته باشید که ملایر٠٨١ هیچ پیامی را سانسور نخواهد کرد.


۱-لطفا از درج شماره تلفن و مشخصات خود در پیام های عمومی پرهیز کنید
۲-کلمات رکیک،هنجار شکن و توهین آمیز توسط نویسنده حذف می شود
۳-هیچ نظری به خاطر وابستگی به حزب یا شخص خاصی ویرایش یا حذف نخواهد شد
Mamanam یکشنبه 22 دی 1398 08:54 ب.ظ
سنم بالاست و از ۸ سالگی فهمیدم مادرم دوستم نداره و هنوزم همون آدمه و عوض نشده حرف دلشو بهم زد توی بچگی هنوز یادمه و تمام کاراش و حرکاتش عذابم میده
وقتی از بچگی میرفتیم مهمونی میرفت جایی مینشست که جای من نباشه کنارشون بشینم و مجبور باشم برم بین غریبه هایی بشینم که اصلا نمیشناختمشون توی مهمونی های شلوغ و وقتی شب ها دوست داشتم از بچگی تا نوجوانی شب پیش مامانم بخوابم اون با لگت منو میزد کنار و من دوباره ساعت کوک میکردم نیمه شب میرفتم پیش مامانم تا از صدای نفسم میفهمید رفتم کنارش دوباره نصف شب جنجالی براه مینداخت۰..یکبار بهم نگفته عزیزم یکبار توآغوشش نگرفتم و هدیه روز مادرا هیچ وقت ازم نمیگیره از بچگی براش یه شونه توی مو گرفتم ده تا یه تومنی و پولش رو قرض کردم و سرزنش میکنه من همه زندگیم ازش کتک خوردم و من متاسفانه بیشتر از خدا مادرم رو دوست دارم ..دوستش دارم مادرم عمرمه
اونم میدونه ولی خیلی مغروره و خیلی بخاطر اخلاقش ضربه خوردم
اون فقط سوء استفاده میکنه فکر میکنه من حالیم نیس
و جالبه وقتی زنگشم میزنم سلامم نمیکنه فقط یکی تلفن رو جواب داده دیگه صدا نمیاد بزور ها نه جواب میده بعد چند دقیقه حرف زدن میبینم مدت هان قطع کرده ..اینقدر گریه آوره و زجره بزرگیه این لحظه
همه فرموناشم بهتر از همه بچه ها میبرم و وقتی ناراحته پیشم میاد حرفاش میزنه از بچه های دیگه درد دل میکنه میره
صبا یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 07:15 ب.ظ
من فکرمیکنم معلمم مادرواقعیمه تنهاکسی که واقعا ازش بدم میادمادرمه چون هیچ وقت منو دوست نداشت من ی بارهم اغوش مادرروحس نکردم
دل شکسته تنها شنبه 19 آبان 1397 04:10 ب.ظ
مامانم منو دوست نداره شا گرداشو بغل میکنه بوس میکنه و باهاشون میخنده ولی با من اینکارو نمیکنه هزار بار گفتم ولی گوش نمیده چیکارکنم
آرزوی مرگ دارم
جواب بدید لطفا.
چیستا یکشنبه 6 آبان 1397 09:14 ق.ظ
تقریبا همه نظرات رو خوندم. این که تنها نیستم، خودش جای شکر داره.
منم مادرم دوسم نداره. تلاش می کنه که مادر خوبی باشه ولی نمی تونه و آخرش نشون میده که ارزشی براش ندارم. سی سالمه. ما سه تا خواهریم. اول خواهر بزرگترم رو دوست داره و بعد خواهر کوچکترم. منو هم که به زور تحمل می کنه.
هرچند خیلی تلاش می کنم باهاشون خوب باشم و هر کاری از دستم بر میاد براشون انجام بدم، ولی به هر حال آدم کاملی نیستم، خوبی ها و بدی هایی دارم. خواهرام هم همین طور. اونا هم گاهی با مادرم خوبن و گاهی بد.
ولی به طور کلی من و مادرم حرف همدیگه رو نمی فهمیم. ولی برعکس خواهرام بهتر می تونن با مادرم ارتباط برقرار کنن.
من اگه پنج دقیقه بشینم و با مادرم حرف بزنم، سریع به اختلاف می رسیم و از همدیگه انرژی منفی می گیریم.
ولی با خواهرام اینجور نیست. به خاطر همین هم بیشتر بهشون توجه داره و بیشتر برای اونا خودشو به زحمت می ندازه. همیشه هوای اونا رو داره و همیشه به من و خواسته هام اهمیتی نمیده.
خب دوتا آدم متفاوتیم. طبیعیه. پیش میاد. فقط بدیش اینه که مادرمه. نمی تونی از زندگیت بندازیش دور. اون هم نمی تونه از شر من خلاص بشه.
من از بی انصافی های مادرم ناراحت نیستم، از این ناراحتم که نمی تونم مشکلمو حل کنم و یه رابطه خوب ایجاد کنم. تقصیر من چیه که مثل خواهرم نیستم!
فرق چهارشنبه 11 مهر 1397 11:18 ق.ظ
هه.... هرروز داره عذاب میکشه تقاصشو این دنیا داره میده هروزی که ب من بدی کردو فرقو بین گذاشت الان درحال حاضر داره میکشه و میچشه
تنهای تنها سه شنبه 10 مهر 1397 03:31 ب.ظ
منم مامانم ازم متنفره همش میگه تو چی بودی ک خدا انداخت تو دامن ما شانس نداریم... در صورتی ک معدلم بالای ۱۹/۵۰ تا حالا با هیچ پسری دوست نبودم هیچ کاری نکردم ک بر خلاف میل خانوادم باشه ولی بازم با این حال مامانم دوتا داداشامو ک از من بزرگترن بیشتر دوست داره روزی هزار بار قربون صدقشون میره ولی ارزو ب دلم مونده یه بار فقط ی بار بغلم کنه سرکوفت دیگرانو نزنه بد و بیرا نگه ی بار بوسم کنه ... خیلی عذاب میکشم با حالیکه فقط ۱۶ سالمه افسردگی گرفتم . یادمه با مامانمو بابام بحثم شد بهشون گفتم ک شما اون دوتا رو بیشتر ازمن دوست دارین ب اونا بیشتر توجه میکنین ... بابام چیزی نگفت ولی مامانم ... میدونین چی گفت گفت چون اونا باتو فرق دارن . اون لحظه هیچ حسی نداشتم فقط حس کردم ک دنیا روسرم خراب شد . من بابامو خیییلی دوس دارم بابامم همین طور ینی جوری بود ک بعضی موقع ها ب خاطر من با مامانمو داداشام بحثش میشد همیشه طرف منو میگرفت ولی کم کم رفتارای مامانم روش تاثیر گذاشت اونم دیگه بم محلی نمیذاره اصن دیگه براش مهم نیستم ... تو این حالم فقط تنها دلخوشیم این بود ک حداقلش بابام طرف منه بهم اهمیت میده . داره میشه از مامانم بدتر
ولی عیب نداره همشون ی روزی جواب این کاراشون رو میدن ... روز قیامت...
پرستو یکشنبه 1 مهر 1397 12:02 ب.ظ
سلام به همگی
منم مامانم دوسم نداره. خواهر بزرگم یواشکی عرووسی کرد و بابام دق کرد و چندبار سکته. ولی مامانم اونو بیشتر از من دوس داره. اون دبیر هست و معتاده و من دارم ارشد میخونم ولی بازم مامانم اونو بیشتر دوست داره و سرکوفت میزنه که اون هرچی باشه سر کار هست و تو کار نداری. یا برو سرکار یا شوهر کن.من چیکار کنم؟؟؟؟
زهرا دوشنبه 8 مرداد 1397 12:22 ق.ظ
این جمله ای که گفتید کاملا درسته : شما از افکار خانواده فاصله گرفته اید . اما من نمیخوام تغیبر کنم من شخصیتمو دوس دارم به نظر خودم وتقعا دختر خوبی هستم من نمیخوام تظاهر کنم نمیخوام خودشیرین باشم نمیخوام دو رو باشم من ممکنه گاهی عصبی بشم اما بخدا خیلی مهربون و احساساتی هستم . مثل کف دست میمونم صاف صاف گاهی حال خودم از این اخلاقم بهم میخوره اینکه یکرنگم و هرچی تو دلمه رو زبونم هست اما خواهرم دقیقا برعکسه خودشیرینی میکنه زیراب منو میزنه خیلی هم عزیزه من خونوادم برام ارزش دارند اما چون نمیتونم کثیف و دورو باشم خوبیام پیدا نیست بعضی وقتا میگم خوبه مثل خودشون بشم ...
بدبخت دوشنبه 1 مرداد 1397 10:47 ب.ظ
مامان منم منو دوست نداره.من یه داداش دارم از خودم یه سال بزرگه.برادرم به مامانم خیل بی احترامی میکنه ولی در این مامانم همیشه قر صدقش میره و دوستش داره.ولی منی که هر دقیقه میرفتم و میومدم و مامانمو بوس میکردم مامانم ازم متنفره اون خیلی قدر نشناسه. پدرمم که عین خیالش نیس خیلی بی توجه بهم نگاه میکنه من ساعت ها تو اتاقم تنهام و فقط برای غذاخوردن و دستشویی رفتن میرم بیرون من اگه یه روزم از اتاقم نیام بیرون همشون خیلی بی تفاوت زندگشیونو میکنن.
بیگناه سه شنبه 22 خرداد 1397 02:02 ق.ظ
سلام-قلبم به درد میاد وقتی میبینم تعدادمون انقدر زیاد امیدوارم اون دنیایی باشه که با چشمای خودم ببینم خواهر و بردار حسود و اشغال با یه زن که اسم مادرو نجس کرده چقدر عذاب میکشن و التماس میکنن که من ببخشمشون اما نمیفهمن که همه چیز رو از من گرفتن زندگیمو آیندمو روزامو لبخندمو همش ۱۷ سالمه افسردگی دارم بیمارم اما مادرم اهمیت نمیده کل بدنم خط خطیه چند بار خواستم خودکشی کنم اما یه حسی بهم میخوای یه کاری کنی اونا خوشحال شن؟ استعداد های بینظیری که دفنش کردن تحقیر شدن ها بی مهری ها تبعیض ها-هق هق های شبانه صدای گریه ای که خفه میشه دختری که پیر شده و خدایی که فقط تماشامیکنه-
دلشکسته دوشنبه 14 خرداد 1397 10:27 ب.ظ
مامانم دوسم نداره از بچگی همیشه اذیتم میکنه مشکلاتی که تو زندگیش کشیده همرو سر من خالی میکرد من ۱۹ سالمه قیافه معمولی دارم ولی همیشه مامانم بهم میگه زشت! میگه کی تورو میگیره اخه؟ در صورتی که همه بهم میگن جذابی قیافه خوبی داری واقعا اعتماد بنفسم داغون شده با حرفاش همیشه دلمو تیکه تیکه میکنه از حرفاش دلم میشکنه ولی لبخند میزنم!چون یکی از خاستگارام قبلا نامزد کرده بود بهم میگه ته مونده خور☺
masom جمعه 11 خرداد 1397 05:27 ب.ظ
خیلی از مادرا هستن ک بچه هاشونو دوست ندارن مث مادر خودم.همیشه خانواده خودش وخاهر و برادراش ترجیح میده ب بچه هاش.وقتی ازش انتقاد میکنی قهر میکنه و حرف نمیزنه خیلی خسته شدم.همیشه حتی هوای زن داداشاشو بیشتر داره.کار هر روزم شده گریه اینکه مادرت دوست نداشته باشه خیلی سخته دارم داغون میشم.تو همه این سالها ی بار هم کلمه جان رو بکار نبرده هیچوقت مث مادرای بقیه محبت نکرد و باهام حرف نزده.وقتی مادرای بقیه دوستام و فامیلا رو میبینم همیشه حسرت میخورم.از لحاظ روحی واقعا داغونم بارها به خودکشی فکر کردم.فک میکنم اگ نباشم مادرم خوشحال تره هر روز از خدا میهام منو زودتر ببره از این دنیا.
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 12:11 ب.ظ
من۱۷سالمه تا حالا بدون اجازه پدر و مادرم آب هم نخوردم خیلی هم با همه رفتار خوبی دارم معدلم و درسم هم خیلی خوبه تا حالا با هیچ پسری هم دوست نشدم فقط یکی رو تو دلم دوست دارم که برام ی دلخوشیه مامانم میگه من بداخلاقم ولی خودش اعصاب نداره من بابامو خیلی دوست دارم♡ از مادرم متنفرم متنفر اون همش به من میگه سرت تو کتاب و گوشی هس وقتی تو خیابون راه میری سرت پایینه ! چرا دخترهای مردم ۱۰۰تا دوست پسر دارن من نمی تونم به چشمای کسی نگاه کنم ی روز که دکتر شدم یا شاید پولدار مامانمو رها میکنم و میرم تا قدر منو بدونه اون هیچوقت دوسم نداشت خودش با صدای بلند به من که تنها تیکه گاهم بعد از خدا مادرم گفت که ازم متنفره من آدم کینه ای نیستم تا یکی اذیتم کنه زود یادم میره ولی می بخشمت چون آدم های بزدگ می بخشن ولی ی حرفی تو دلم که میخوام همه بدونن مامان تو خیلی دلمو شکستی اشک هایی که مثل ابر بهار از چشمام سرازیر میشد و تو عین خیالت نبود ( من دوست ندارم من عصبانی نیستم من ازت متنفرم و این خیلی چیز بدیه مامان) دوست ندارم
سارا یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 05:57 ب.ظ
من امروز فهمیدم که مادر ندارم نمیدونم کیه ولی دوسش دارم مادر الانم همیشه منو میزد ولی واسه خواهر کوچیکه ام مهربون بود از من کار میکشیدن من دوازده سالمه ولی تا حالا یاد نداشتم که تو یه چیز من بهتر باشم
roya شنبه 15 اردیبهشت 1397 03:46 ب.ظ
چند تا از نظرها رو خوندم .نمیدونم چرا همه فكر می كنند مادر یعنی محبت و مهربانی و به هر كسی بگویی مادر من ذره ای محبت و مادری ندارد .جبهه گرفته و می گوید مگر می شود ؟
من 29 سال سن دارم و از كودكی حتی یك بار به یاد ندارم مادرم مرا بوسیده باشد یا... از وقتی بچه بودم این جمله را هر روز شنیدم كه ازت متنفرم . چرا به چه گناهی نمیدانم . البته پدر و مادر من سالها پیش طلاق گرفته و هر كدام ازدواج كردند ئ تشكیل خانواده دادند.و دیگر هرگز سراغ من و خواهر هایم را نگرفتند با اینكه حتی یك هزاری برای ما مالی نگذاشتند. اما به هر كس كه میگوییم باور نمیكند. و این من و امثال من رو عذاب میده كه همه فكر میكنند ما فرزندهای ناخلفی هستیم كه ترد شدیم و پدر و مادرها مشكلی ندارند.
ممد چگنیزی چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 06:48 ب.ظ
سلام،من نمیدونم چرا دارم این متنو مینویسم اینجا،با اینکه میدونم همه ی ادم هایی که اینجا میان آدم های خوبی هستن و اصولا در زندگی دارن زجر میکشن،اما این هم میدونم که هیچ کسی نمیتونه به من کمک کنه،اما اینکه میبینم تنها نیستم حداقل نوعی دلداری برای من حساب میشه،منم 21 سالم هست و من زجر بزرگتری دارم میشکم،چون مادرم از اسم من و دو خواهرم استفاده کرده در هر موقعیت و با بهره مندی از همه ی کمک هایی که توی زندگیمون میتونستیم داشته باشیم،برای برادرانش خونه و ماشین خریده،و حتی ارث 200 میلیونی پدرش را به برادرانش داد که بتوانند زندگی بهتری داشته باشند،در حالی که کوچکترین دایی ام همسن من است اما برای خودش خونه و ماشین دارد وقتی که بهش میگم مگه من جوون نیستم جبه میگیرد و به دلیل دریده شدن حرمت ها که غالبا توسط خودش و پدرم انجام شده ،فحش های زشت و ناپسند با صدای بلند به ما میدهد،این درحالی است که بصورت لفظی من را از همه بیشتر دوست دارد و اگر شما باهاش هم کلام بشید شاید متوجه شوید که حتی بین من و دو خواهرم فرق میزارد ،یعنی اینقدر منو دوست دارد ،اما در عمل حتی طول دوران زندگی ام به من کمکی نکرده و دائما پیش خانواده اش که در واقعا الان عضوی از خانواده ما هستن،اینقدر دخالتشون زیاده،پیش اونا منو ادم بیغیرت و مفت خور صدا میزند و دائما کوچیکم میکند،از انجا که در سن 11 سالگی پدرم از مادرم جدا شد و در شهر دیگری ساکن شد،من دائما تحت القاب زشت و رفتارهای بی حرمتی بودم که توسط مادرم و خواهرها و خاله هایم به من وارد میشد،شاید قابل گفتن نباشد اما ایشان به طور کلی با تحقیر و جهت وهی به زندگی من،دارن مفهوم مرد شدن را از من میگیرن و علارقم همه ی تلاش هایی که توی زندگی درسی ام داشتم دائما با شکست روبه رو میشوم ولی هر بار با توکل به خدا بلند میشم و دوباره از اول شروع میکنم اما نمیشه اینگار از خانواده لعنتی جدا شد ؟نه؟
سنگ صبور چهارشنبه 15 فروردین 1397 10:03 ق.ظ
دوست عزیز،مادرمن هم مرادوست ندارد،منهم خواهربزرگم جگرپدرومادرم راریخت وموقع ازدواج ازاونظرش راپرسیدند،ولی برای ازدواجم ادم حسابم نکردند،انگاریک رباط بودم،حالا بعدازبیست سال زندگی بایک مرد دیوانه گفتم نمیتوانم تحمل کنم پزشک قانونی هم تایید کرده جانم درخطراست،برای اینکه بتوانم برگردم خانه پدری که ارثیه ام رابه مادرم بخشیدم،برایم شرایط ورود گزاشتند،وپنج سال است دربه درخانه فامیلم،باید ابرو برندارم،درکل ندیمه مادر نامهربان بدبین ناملایم شوم،دارم کتاب زندگیم رو مینویسم،روضه زندگی مرابرای همه بخوانید انوقت اشک سنگ رامیبینید.
Reza دوشنبه 28 اسفند 1396 02:21 ق.ظ
این که رسمه روزگاره که خوبا محکوم به شکست باشن و افراد بد همیشه عزیز و پیروز. مادر منم یاد گرفته بین بچه هاش فرق بزاره و منی که زحمتش رو میکشم رو هیج حساب کنه و پسر بزرگترش رو که کارمند بانکه هر جا میشینه ببره بالا و منو بگه هیچم و بی عرضم در صورتی که بخدا منم دارم سر کارم زحمت میکشم و خرج مادرم رو میدم
دیروز به این نتیجه رسیدم که واقعا مادرم منو دوست نداره و جونش واسه داداشم در میاد بیرون. داداشی که ماهی یه بارم به مادرم سر نمیزنه و فقط منتظره مادرم فوت کنه تا خونه رو بفروشه و سهمش رو خرج زن و بچه بی معرفتش کنه
البته تقصیر برادرم نیست مقصر مادرمه که اینجوری بین بچه هاش فرق میزاره
توهمی به نام من شنبه 19 اسفند 1396 01:55 ق.ظ
اینجوری نگید بخدا وقتی پدر و مادرتون رو خدا ناکرده از دست دادید یا اصلا نداشته باشیدش قدرشون رو میدونید ها
اصلا من میگم پدر و مادر شماها بد باشه قبول اما خدا شاهده همون بدشم نعمته همون بدشم عزیزه
من فرزند خونده هستم مثل شیرین که اوایل نظرا گفته شاید هیچکس مثل من نتونه درک کنه که ندیدن خانواده چه حس بدی داره
یه جور بی هویتی و فکر میکنی باختی
به حرفام فکر کنید اصلا مگه میشه مادری بچش رو نخواد و اونو دوست نداشته باشه
اگرم باشه موقتیه و قلب چیز دیگه ای میگه و اینکه باید حرف و نظر اون بندگان خدا هم بشنوید و بفهمید چرا مادری از فرزندش دل خوش نداره.
Mino چهارشنبه 16 اسفند 1396 08:32 ب.ظ
شاید بگید بچه بدی هستم اما من مادرم رو به خاطر رفتاری که کرد تو بچگی دوسش ندارم نمیدونم چرا از من بدش میادالان که نزدیک 26 سالمه بازم اونجور برخورد میکنه از بچگی هم که یادمه همیشه یه جوری رفتار میکرد که انگار از من نفرت داره همیشه بهم میگفت منو میگفت از من بدش میاد.
منم ازش نمیگذرم
Mahana پنجشنبه 10 اسفند 1396 09:58 ب.ظ
Mamanm mno fght brye hmaly doost dre yek zre hm brm arzesh ghael nis
شنبه 5 اسفند 1396 02:29 ق.ظ
گاهی وقت ها واقعیت تلخه اما پس از چند سال شیرین من هم درک کردم که مادرم منو نمیخواد و دوست نداره و این هم به خشونت و زور و اصرار من درست نمیشه
از روز اول شانس نداشتم و همیشه به خاطر جهره زشتم مورد شماتت بودم تا جایی که متوجه هستم که مادرم از من متنفره
لازمه بدنید من 39 سالم هست اما هنوز ضعف این عدم علاقه رو میکشم
پسر کبریت فروش پنجشنبه 26 بهمن 1396 01:55 ق.ظ
سلام منم امشب فمیدم خانوادم داداشم رو بیشتر دوست دارن چون اون دانشگاه خوب قبول شده ولی من آزاد به خدا تلاش کردم ولی نشد خیلی خوندم مخصوصا مادرم امشب به چشمم دیدم مامانم دوستم نداره خب مهم نیست بزودی درسم تموم میشه یا کار پیدا میکنم یا نه و میزارم میرم
سر پل سراط جوابمو میگیرم
مهری دوشنبه 23 بهمن 1396 03:36 ق.ظ
پدر و مادرا واقعا فرق بین بچه ها میزارن تازشم جای کسی قضاوت نکنید ماها واقعا اذاب میکشیم اگه یکی میگه مامانم دوسم نداره باورش کنید درکش کنید نه اینکه زخم زبون بزنید بچه ها متفاوتن این دلیل نمیشه یکی بهتر و یکی بدتر باشه
یکشنبه 22 بهمن 1396 01:17 ق.ظ
امیدوارم همه کسایی که از بیماری رنج میبرن راحت بشن مادر منم منو نمیخواد ولی باید سر کرد چاره چیه گاهی وقتا پست و بی ارزشی در نظر یه نفر پس باید کنار اومد دیگه
به امید از بین رفتن نفرت در جهان
پنجشنبه 19 بهمن 1396 02:11 ق.ظ
حال خوبی ندارم تروخدا کمکم کنید مامانم فهمید با یه پسر دوستم گفته به بابام میگم دوتا سیلیم زد از روز اولم مامانم دوسم نداشت الان که دیگه بهونه داره من چی کنم دوس پسرم میگه اگه یه شب باهم باشیم نمیتونه حرفی بزنه دوست پسرم میگه یه شب تا صبح یا مکانیکی بابام بمونیم تا عقدمون کنن چی کنم برم میترسم مامانم به بابام بگه اگه بفهمه میکشم دو روزه که برم شده گریه بابام سرویسه و اگه از بندر بیاد بدبخت میشم چرا مامانم اینقدر از من متنفره چرا اخه
Tiras سه شنبه 17 بهمن 1396 08:52 ب.ظ
وقتی به جملات یه دختر یا پسر که معتقده مادرم ازم متنفره دقت کنید اوج شکست رو تو تک تک کلماتش میبینید و متاسفانه این واقعیت که بعضی از مادران بین بچه هاشون فرق میزارن راسته پس باید چی کرد؟ به نظرم دوری کرد و تسلیم روزگار شد همین
گاهی وقتت باید از پدر و مادر دور شد تا ارزشت حفظ بشه
Tiras سه شنبه 17 بهمن 1396 08:51 ب.ظ
وقتی به جملات یه دختر یا پسر که معتقده مادرم ازم متنفره دقت کنید اوج شکست رو تو تک تک کلماتش میبینید و متاسفانه این واقعیت که بعضی از مادران بین بچه هاشون فرق میزارن راسته پس باید چی کرد؟ به نظرم دوری کرد و تسلیم روزگار شد همین
کاهی وقتت باید از پدر و مادر دور شد تا ارزشت حفظ بشه
نسترن یکشنبه 15 بهمن 1396 10:09 ق.ظ
سلام مگه همیشه نمیگن بهشت زیر پاهای مادراست و خانواده آدم عزیز ترینه پس چرا خانواده من منو هیچ حساب میکنن من 22 سالمه و به خاطر معلولیتی که دارم پدر و مادرم دوسم نداره آقای مشاور مگه این نیست که وقتی ما کم بیاریم و مشکل داشته باشم مادر پشت و پناهمون میشه پس چرا مامان من دوسم نداره و مرتب اذیتم میکنه من اینجور رفتار میکنه داخل جمع ها منو تحقیر میکنه من دختر هستم پای راستم میلنگه ولی کوتاه نیست به خاطر معلولست مادر زادیه و زبونمم میگیره خدا خواسته عقب افتاده باشم مگه دست خودمه حق حق میکنم و دارم اشک میریزم از بی کسی و میگم مامان چرا منو دوست نداری میگه به جای تشکرته که از خونه بیرونت نکردیم ما سر شکسته تو شدیم
آقای امینی من دخترم و معلولیت دارم و لکنت زبانم دارم به خاطر همین هیچ خواستگاری ندارم که حداقل از این خونه برم میتونم راه برم ولی میلنگم مامانم هر وقت تو خونه راه میرم سر تکون میده یا تو جمع میگه این دختر شده عذاب ما اون،موقع سرخ میشم تو جمع
به خدا دیگه خستم جونم درومده الان مگه من چی کردم که پدر و مادرم ازم متنفرن همه شوهر کردن و بچه دارن من به جای اینکه راحت باشم باید عذاب هم بکشم
خدا اگه مرگ بده راحت میشم با این حال عبادت و نمازام سر جاشه
شاید باورتون نشه صورتم قشنگه وقتی تو ماشینم خواستگارم دارم ولی وقتی راه برم خودم از خودم خجالت میکشم که یه دختر معلولم حرف هم نمیتونم بزنم مامانم بابام رو مجبور کرده دیگه برام شارژ نخره بخدا ماهی پونزده تومن میخرم وضع مالیمون خوبه ولی مامانم میخواو اذیتم کته میگه رو زبونت اثر میزاره
خیلی خستم آقای امینی کاشکی یه دری بروم وا میشد تا از این بی کسی نجات پیدا کنم اگه راهی هست کمکم کنید زا یه جیزی بگید تا آروم بشم
دوشنبه 9 بهمن 1396 04:31 ب.ظ
مامان من روانی و عقده ای هر ماه باید بهش شک برقی بدن خونرو کرده عزا خونه بابامم طاقش داد الانم با مامانم زورکی موندم من نمیگم مامانم دوسم نداره چون مریضه ولی دیوونم کرده با اینکه 20 سالمه ولی بضی شبا کتک میخورم از مامانم فحشای بد میده مقلا مامانم میگه تو دختر هرزه و خرابی هستی چنگولم میگره هر کی ی شانس داره شانس منم اینجوره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو