فرهنگی/داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه فروش زیادی فکر مردم در شهر هرت

دانشمند معروفی وارد شهر بزرگ هرت شد. پس از چندی اقامت راحت در آن شهر،شروع به بررسی محققانه درباره اخلاق و روان شناسی و جامعه شناسی مردم شهر هرت کرد.

او هر روز از خانه بیرون می رفت و پس از گفتگو با مردم شهر هرت یادداشت برداری می کرد.حکیم و دانشمند دانا به این موضوع مهم پی برد كه اکثر مردم این شهر زیر بمباران تبلیغات شدید و غوغاهای رسانه ای اعلی حضرت هردمبیل ترسیده اند و خود را باخته اند و به موجودی مستاصل و درمانده تبدیل شده اند.

حکیم حس کرد که مردم شهر هرت از حسی به نام « دانستن » اشباع شده اند و انساس می کنند و پس  از مدتی دریافت که آن ها تصور می کنند که همه چیز را می دانند.

حکیم  مدتی با خود فکر کرد تا راه رهایی این مردم را از بلای « توهم دانایی » بیابد . پس از چند روز او بالاترین و مهم ترین نیاز اصولی این مردم را عقلانیت،خردورزی ،تفكر و دانایی حقیقی تشخیص داد. بنابراین سال ها كوشید و حجم زیادی از «عقل»، «خردورزی» و «دانایی» تولید كرد. آن گاه مركزی برای توزیع آن ها تاسیس كرد.

برای توزیع محترمانه و عادلانه كالای علم و عقل،آن را «مركز خرید و فروش عقل و علم» نامید.

در اولین روز کاری این مرکز،دسته دسته مردم به سوی ساختمان روانه شدند اما نه برای خرید علم و عقل؛بلکه همه مردم برای فروش علم ها و عقل های مازاد بر نیاز خود صف کشیده بودند!!  

پ.ن:داستان کوتاه بالا در زمان رژیم پهلوی سبب خشم محمد رضا شاه شد و نویسنده اش را دو سال به زندان انداخت!!!
منبع: کتابچه داستان های مرموز نوشته ایرج عطایی ۱۳۴۶
گرداوری:سایت ملایر۰۸۱

داستان کوتاه آموزنده | حکیم و شهر هرت




:: مرتبط با: داستان کوتاه ,
:: برچسب‌ها: داستان کوتاه , داستان کوتاه مرد خردمند , داستان شهر هرت , داستان هردمبیل ,
ن : شورای نویسندگان
ت : یکشنبه 19 آذر 1396
خوانندگان محترم؛در نظر داشته باشید که ملایر٠٨١ هیچ پیامی را سانسور نخواهد کرد.


۱-لطفا از درج شماره تلفن و مشخصات خود در پیام های عمومی پرهیز کنید
۲-کلمات رکیک،هنجار شکن و توهین آمیز توسط نویسنده حذف می شود
۳-هیچ نظری به خاطر وابستگی به حزب یا شخص خاصی ویرایش یا حذف نخواهد شد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.