فرهنگی/داستان کوتاه جالب

داستان کوتاه سه اعدامی و تیغ گیوتین

آورده شده است که سه نفر در فرانسه به دلالیلی محكوم به اعدام شدند :
افرادی که محکوم به اعدام شده بودند عبارت بودند از یک روحانی مسیحی ناشناس، یک وکیل دادگستری معروف و یک فیزیک_دان نابغه.

در زمان اعدام ، در کمال ناباوری روحانی پیش قدم اعدام با گیوتین شد و سرش را زیر گیوتین گذاشتند.
مامورین از او سؤال کردند : به عنوان یک مجرم حرف آخرت چیست ؟
گفت : خدایا تیغه گیوتین را نگهدار دار...
وقتی تیغه گیوتین را پایین آوردند ، همه مردم با شگفتی مشاهده کردند که نزدیک گردن نحیف و ضعیف مرد روحانی متوقف شد.
مردم با تعجب فریاد زدند: خدا کمکش کرد  و حرفش را زده،فورا  او را آزاد کنید.و به این ترتیب مرد روحانی از مرگ حتمی نجات یافت .

نوبت به وکیل دادگستری مشهور شهر رسید ،از او سؤال شد: آخرین حرفی که دوست داری به عنوان یک مجرم بگویی چیست؟
گفت : من مثل مرد روحانی انسان بزرگی نیستم و خدا را هم نمی شناسم ،ولی درباره عدالت بیشتر می دانم،عدالتی که می شناختم مرا نجات خواهد داد...
گیوتین پایین رفت و گردن فربه و چاق وکیل، به گوشه ای پرتاب شد.مردم فریاد زدند، عدالت او دروغ و ریا بود، جهنم بر او باد...

حالا دیگر نوبت فیزیکدان مغرور رسیده بود و مامورین از او پرسیدند،آخرین حرفت را بزن.
فیزیکدان ثروتمند و ظالم گفت: من نه خدا و روحانیان را قبول دارم و نه با عدالت دروغین خداوند و وکلا کاری دارم اما یک جمله می گویم و اینکه رحم کنید و مرا آزاد کنید.
مردم پس از شنیدن این حرف فریاد زدند: اعدامی بی دین و ظالم را اعدام کنید.سر انجام تیغ گیوتین به سرعت پایین آمد و سر فیزیکدان را جدا کرد.

زمانی که مردم به دور روحانی جمع شدند او گفت:من نه معجزه بلد بودم و نه پیغمبر بودم اما یک عمر خداوند دستور داد و من بدون هیچ پرسشی انجام دادم اما زمان اعدام من از خداوند خواستم که تیغه را نگه دارد و او هم به پاس رفتار نیک من تیغه را نگه داشت.

منبع: داستان های کوتاه آنتونی سرژیسکی ترجمه محسن شاملو

داستان کوتاه درباره گیوتین و قدرت خداوند



:: برچسب‌ها: داستان کوتاه , حکایت کوتاه , داستان خیلی کوتاه , داستان کوتاه گیوتین , داستان کوتاه اعدام ,
شاید از مطالب زیر خوشتان بیاید:
⬅داستان کوتاه امام علی | دو مادر و یک کودک
⬅داستان کوتاه تلاش و کوشش | رهگذر زحمتکش
⬅داستان کوتاه جنگ جهانی | ماجرای جالب شناخت پادروسکی
⬅داستان کوتاه جالب | خرها و پالان دوز
⬅داستان کوتاه امید بخش | اسکناس مچاله
ن : شورای نویسندگان
ت : سه شنبه 16 آبان 1396


سارا عاشق ایرانم
دوشنبه 18 دی 1396 05:52 ب.ظ
با سلام و احترام خدمت مسئول محترم سایت. و سپاس و قدردانی از فراهم آوری امکان مطالعه مطالب ارزشمند و نظرخواهی.داستان بسیار زیبا و آموزنده بود. بی شک گذاشتن این داستان نشان از منش والا و درک مسئولین محترم سایت می باشد که هدفشان چیزی جز رشد و تعالی معنوی انسان ها نیست که اجرشان با خداوند متعال و هماره توفیق یابند در همه امورات به لطف حق تعالی.
مطابق با داستان نظر بنده در ذیل نگاشته شده که موافق با این هستم که هر آنچه نزدیک به ذات اقدس الهی توفیق هم در همه امورات مادی و معنوی ارمغان دارد.لذا
در منطق فرد باایمان، جهان نسبت به تلاش هاى او بى طرف و بى تفاوت نیست، بلكه دستگاه آفرینش حامى افرادى است كه در راه حق و حقیقت و درستى و عدالت و خیرخواهى تلاش مى كنند.
خوانندگان محترم؛در نظر داشته باشید که ملایر٠٨١ هیچ پیامی را سانسور نخواهد کرد.


۱-لطفا از درج شماره تلفن و مشخصات خود در پیام های عمومی پرهیز کنید
۲-کلمات رکیک،هنجار شکن و توهین آمیز توسط نویسنده حذف می شود
۳-هیچ نظری به خاطر وابستگی به حزب یا شخص خاصی ویرایش یا حذف نخواهد شد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.