با توجه به فراموشی فرهنگ ملایر تصمیم گرفتیم با استفاده از منابع مختلف بخشی از رسم و رسومات مردم را در وبلاگ(ملایر081)منتشر کنیم.امید است این سلسله مطالب مورد رضایت شما عزیزان قرار گیرد.

وبلاگ ملایر٠٨١ در مطالبی رسم و رسوم عروسی در ملایر را منتشر کرده است و در بحثی مفصل درباره خصوصیات اخلاقی مردم ملایر توضبحات لازم را داده است اما در این مطلب قصد داریم تا خاطرات عروسی های قدیم در ملایر را برای شما عزیزان ملایری زنده کنیم.

مادر بزرگ مرحومم خاطرات زیادی از عروسی های زیادی داشت و می گفت هر وقت می خواست عروسی بشه اول می رفتن کدخدایی(خواستگاری) و در خانه پدر عروس به پدر عروس می گفتند پسر ما را به غلامی قبول کنین و دخترتون رو بهش بدید ، اونا هم جواب می دادند که بالاخره ما هم فک و فامیلایی داریم و بزرگترهایی داریم...اجازه بدهید صحبت کنیم مشورت کنیم و بعد به شما جواب می دهیم ، اون ها هم می رفتند و خانواده عروس چند روزی قضیه را سبک و سنگین می کردند و بررسی می کردند و اگر جواب مثبت بود پیغام می دادند که خانواده داماد بیایند برای صحبت ها و قول و قرارهای بعدی و قرار مدارهای قبل از عقد.

در جلسه بعد که با حضور خانوده عروس و داماد و بزرگترها برگزار می شد ، در مورد مهریه و شیر بها و خرجهایی که باید بشود صحبت می شد و  از اونجایی که تو همه جای ملایر رسم ک رسومات مشابهی بود،مثلا میگفتند 100 تومن مهریه ، 50 تومن شیر بها (عددها تقریبی ولی نزدیک به واقعیت است)و 5 تا گوسفند ، 5 بار گندم ، 5 من روغن ، 5 من کشک ، 3 من نخود ، یک کیلو فلفل،زردچوبه ، 5 من برنج ، 5 دست خلعت (لباس برای اقوام نزدیک عروس) و اینجور چیزها...البته بعضی از خانواده های متمول روستای در شهرسان ملایر به جای مهریه زمین و املاک کم یا زیادی به عروس می دانند.خلاصه بعد از چک و چانه های رایج بالاخره به توافق که می رسیدند داماد دست پدر عروس را می بوسید و شیرینی می خوردن و می رفتن برای بقیه کارها ...

بعد روزی که قرار گذاشته بودند می رفتند و انگشتر و چارقد(روسری)و چادر می گرفتن و می اومدند اگر خانواده پولداری بودند که میوندن ملایر و خرید می کردند اگرم نه که یه آشنا رو پیدا می کردن و بهش می گفتن یه انگشتر بخر بیار، در ضمن نزدیک 6-5 من کشمش و نخودچی و نقل (اون وقتا قند نبود)می خریدند میآوردند و با هم مخلوط می کردند و مهمونا که می ومدند برای شیرنی خوران ، بهر نفر یک نعلبکی از این مخلوط میدادند بعنوان چای و شیرینی (اون زمونا چای هم نبود) 

بعد موقع عقد کنان میشد و در روزی که قرار گذاشته بودند همه جمع می شدند و پس از اعلام مهریه (مثلا صد تومن که پول زیادی بود و مال اعیونا بود و یاباغ یا زمینی ) و نوشتن آن در پشت  سند عقد یا دست نویس عقد جاری میشد .

چند روز مانده به عروسی ، 6-5 بار (لنگه) آرد به همسایه ها و فامیلای نزدیک میدادند که خمیر کنند و برای روز عروسی نان بپزند (در حقیقت کمکی کرده باشند ، در آن زمان نانوایی وجود نداشت و اهالی هر خانه خودش نانش را میپخت)اونوقت فامیلای داماد میومدن سر نون پزون و بعضی کشمش و گردو  یا پره هلو و زردآلو مشت مشت به آنها که نان میپختند میدادند بعنوان تشکر و دست مریزاد،این رسم بیشتر در روستای پری و آورزمان رایج بود و جدیدا در هیچ کدوم از روستاها ملایر دیده نشده،بعدهر که هرچه غذا آماده کرده بود می آورد و نهار را می خوردن و میرفتند ،

شب اول عروسی که جاهل نشون بود (به جوانها جاهل میگفتند)پس از خوردن شام ، کمی حنا می بردن برای سر عروس ، که میگفتن این حنا دزده است  و عروس نیامده و بدین ترتیب فردا نهار را می خوردن و شب دوم حنای آشکاررا که می خواستن ببرن ، شام میخوردن و حنا را داخل بشقابی می گذاشتند و یه فتیله چرب شده وسط حنا می گذاشتند و آنرا روشن می کردند و با ساز و نقاره میبردن برای عروس و به سمت خانه عروس می رفتند.

و جلوی خانه عروس آنقدر ساز و نقاره می زدند تا حنا را توی مشت عروس بگذارند و آن به این صورت بود که تا سه دفعه حنا را یک پسر بچه ای(که لابد از قبل تعیین شده بود) می آمد و می قاپید و فرار می کرد ، و بعد که از طرف خانواده داماد یک جفت گوشواره حالا یا نقره یا طلا به عروس داده می شد که به اون راه حنای عروس می گفتن ، بالاخره حنا را در کف دست عروس می گذاشتند و بعد از این مراسم می ماند حمام بردن داماد...

بعد از این کار می موند که داماد را ببرند حمام ، داماد را با همراهی ساز و نقاره به حمام می بردن و پس از حمام کردن داماد و ساقدوشها ، مجددا با ساز و نقاره میبردنش خونه اش ،
روز بعد خانواده داماد و همراهان پس از خوردن نهار میرفتن به سمت خانه عروس تا او را بیاورند ، و جلوی خانه پدر عروس که میرسیدند صبر میکردند و چند نفر از خانمهای طرف داماد بداخل میرفتند.

در این موقع پدر عروس او را سه بار دور کرسی (اجاق) می چرخوند  و یک سکه یک قرونی میگذاشت روی یک آیینه و عروس باید آنرا با زبون بر میداشت ، و بعد یک چارقد قرمز می نداختن روی عروس که بهش دنگلو می گفتند (دنگلو denghelloo = روسری قرمزی که به عنوان رونما روی عروس می انداختند) مثل روبند و یک نفر از زنهای طرف داماد یک طرفش را می گرفت و یک نفر دیگر طرف دیگرش را می گرفت و عروس را می آوردند سوار اسبی که قبلا آماده شده و تزیین شده بود می کردند و میبردنش تا نصفه راهی که به خانه داماد ختم میشد 

یک چوب رنگ شده که کلا  بصورت مارپیچ به رنگ های قرمز و سبز دور تا دور آن رنگ شده بود و یک منگوله بالای اون بود در دست جماعتی که از طرف عروس بودند بود ، این چوب را دو سه نفر از طرف عروس بالای سر عروس میگرفتند و داماد باید آنرا با یک چوب دیگر بزند تا بشکند و آنقدر به آن چوب میزد تا بشکند ، بعد داماد میرفت کمی آنطرف تر و سه عدد انار از بالای سر عروس پرت میکرد به سمت دیگر و بچه هایی که منتظر بودند آنها را برمیداشتند،روستایی هایی که بضاعت مالی نداشتند گاهی سیب زمینی رنگ شده پرت می کردند.

بعد از این کارها به سمت خانه داماد می رفتن،بعد لباسهای رویی داماد را در می آوردند  و اونو روی کرسی که قبلا آماده شده بود می نشاندند و لباسی که از طرف خانواده عروس خریداری شده بود به دلاک ده که یکی از کارها و عمده ترین محل در آمدش در این روز ها بود می دادند.
برگرفته از نوشته های حسین کهنی

رسم و رسوم عروسی های قدیم در ملایر



:: برچسب‌ها: رسم و رسوم عروسی در ملایر , رسم مردم ملایر در عروسی ها , رسوم قدیم عروسی در ملایر ,
✔شاید از مطالب زیر خوشتان بیاید
⬅خصوصیات اخلاقی مردم ملایر
ن : شورای نویسندگان
ت : چهارشنبه 10 شهریور 1395


ناشناس
یکشنبه 21 شهریور 1395 02:57 ب.ظ
لطفا عکس محلی هم بگذارید ممنونم
خوانندگان محترم؛در نظر داشته باشید که ملایر٠٨١ هیچ پیامی را سانسور نخواهد کرد.


۱-لطفا از درج شماره تلفن و مشخصات خود در پیام های عمومی پرهیز کنید
۲-کلمات رکیک و هنجار شکن توسط نویسنده حذف می شود
۳-هیچ نظری به خاطر وابستگی به حزب یا شخص خاصی ویرایش یا حذف نخواهد شد
۴-ملایر ۰۸۱ با روزانه ۱۸ هزار بازدید توان کافی روی کنترل پیام ها را ندارد و لذا طبق قانون مصادیق محتوای مجرمانه،مسئولیت و عواقب پیام های مخاطبین به عهده خودشان است
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.